تبليغاتX
حرف هاي تنهاييم
 
چند وقت پیش(خیلی وقت پیش) عکسی رو تو اینترنت دیدم که با دیدن اون عکس قلبم درد گرفت!

اون عکس و خیلی ها ممکنه که دیده باشن! اما امروز ادامه اون عکس ها رو دیدم و امروز هم قلبم درد گرفت!

درسته که من آدم احساساتی هستم٬ اما حکایت عکس ها ٬ حکایت دیگه ایه!

حکایت عکس ها٬ حکایت یه عشق واقعیه! عشقی که پس از مرگ هم پا برجاست!

چند نفر رو میشناسین که واقعا به هم عشق می ورزن؟


در غروب یه روز شنبه غمگین٬ پرنده ای که برای پیدا کردن غذا٬ راهی طولانی رو سپری کرده٬

در مسیر بازگشت هنگام عبور از اتوبان با ماشینی در حال حرکت برخورد می کنه و می میره!











پرندگان هم احساس دارند! پرنده دیگری(احتمالا جفت پرنده مرده) با دیدن این صحنه با هل دادن پرنده مرده به جلو سعی می کنه که به اون کمک کنه تا از وسط اتوبان خارج بشه و تا از اونجا دور بشن!











مدتی نمی گذره که اتومبیل دیگه ای به سمت پرنده مرده میاد و اونو به وسیله باد چند قدم اون طرفتر پرتاب می کنه٬ بطوریکه پرنده مرده به پشت میفته! پرنده دومی دوباره سعی خودشو آغاز میکنه و می خواد که اونو برگردونه که بتونه پرواز کنه و از اونجا نجات پیدا کنه!











پرنده دومی وقتی اونو بر می گردونه فریاد می زنه که: چرا بلند نمیشی؟!

((این همون عکسیه که قبلا تو اینترنت دیده بودم و بودید!))











اما پرنده مرده دیگه صدای اونو نمی شنوه! پرنده دومی باز هم سعی می کنه که پرنده مرده رو از جاش بلند کنه!











ماشین ها یکی پس از دیگری در حال عبور از کنار پرنده مرده بودن و هر کدوم از اونا به سمتی پرتاپ می کردن و پرنده دومی به سرعت اونو دوباره به حالت اولش بر می گردوند تا بتونن از اونجا فرار کنن!

پرنده ی دیگه ای نزدیک پرنده دومی میشه و میگه که اون مرده و دیگه باید ازش دل بکنی! اما پرنده دومی به یاد روزهایی که با هم داشتن باز هم تلاششو می کنه تا یه بار دیگه بتونه پرواز زیبای اونو دوباره ببینه!











پرنده عاشق همه انرژی خودشو مصرف می کنه! اما...


عکاس این عکس ها میگه که دیگه نتونسته عکس دیگه ای از اونا بگیره اما دیده که پرنده عاشق جسد معشوقو به کنار جاده برد و در کنار درختی مدتی برای او گریست و سپس جدایی تلخی بین اونا بوجود اومد.....

آیا آدما هم می تونن همچین کار مشابهی رو انجام بدن؟ ...


با آرزوی داغترین عشق ها برای همه ی شما عاشقان
__________________

+ نوشته شده توسط amir210108 در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 11:40 |
 
می گذشتم شبی از كوچه تنهايي خويش
نا اميد از همه كس ، غرق در فكرت ، شيدايي و رسوايي خويش
كوچه نوری بجز از تابش مهتاب نداشت
و در آن نيمه  شب ، لحظه هم در گذر ثانيه ها تاب نداشت
عشق از دفتر پر حادثه اش ، كلماتی به من ِ غم زده انشا می كرد
و دل بی تابم ، در حضور من و آن خلوت شب
بيم  از آن عشق پر از افسون را ، خوب حاشا می كرد
***
ناگهان باز شد از كوچه دل پنجره ای
و گلی سرخ غريبانه به پايين افتاد
گر چه بر چهره حيرت زده ام مي خنديد
ليك رخساره اش از درد گواهی ميداد
درد ِسختی ناگاه ، سينه ام  را بفشُرد
دلم از آن گل سرخ ، زودتر می پژمرد
تاخت بر ذهن پر از دغدغه و آشوبم
يك سؤال كوتاه ، كه پی ِ پاسخ آن به هر دری ميكوبم
كه چرا انسانها ؟ ؟
غافل از راز درون گل سرخ
بهر ِ يك لحظه هوسرانی خويش
همچو جلاد گل از شاخه جدا می سازند
و پس از لذت كوتاه خود از پنجره ای
گل پرپر شده در كوچه رها می سازند
***
چهره گل از درد ، سخت در هم شده بود
زير احساس گناهی سنگين ، كمرم خَم شده بود
نا خداگاه به كف بگرفتم ، آن گل سرخ تماشايي را
گرچه با ديده خود می ديدم  ، خطر ِ تـُهمت و رسوايي را
در ته ِ تُنگ ِ دلم جا دادم ، ساقه آن گل پرپر شده را
آب دادم با اشك ، ريشه های تهی از قطره باور شده را
 
غنچه های گل سرخ
در درون دل من وا شده بود
و سراپای وجودم از شوق ،
زندگی بخش و مسيحا شده بود
بوی ِعطر ِ گل سرخ ، در مشام ِ همه رهگذران مي پيچيد
چشمهای گل سرخ ، غافل از وسوسه نا اهلان ، با همه مي خنديد
شاخ و برگش چو نسيم ، هر طرف پر ميزد
و ز ديوار دلم ، به همه سر ميزد
دلم از غيرت و غم خون شده بود
زين  همه بی مهری ، باز مجنون شده بود
خواستم بار دگر تا به كف آرم او را
باز گردانمش آن حجب ِ خوش و نيكو را
ناگهان رفت در اعماق وجودم خارش
خشمگين گشتم و ياد آمد باز ،
آن شب و كوچه و آن پنجره و ديوارش
بعد يك لحظه تفكر گفتم :
شايد اين گل آن شب
دل ِ پر مهر ِ كسی همچو مرا آزردست
كو در آن نيمه شب از پنجره ای
آن گل سرخ به من بـِسپردست !!
+ نوشته شده توسط amir210108 در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 11:15 |

             ماهي شده بود باورش

                اگه تور بندازه سرش

                   ميشه عروس ماهيا

                شاه ماهي ميشه همسرش

                 ماهي تو باورش نبود

                 اگه تور بندزاه سرش

                   نگاه سرد ماهيگير

                   ميشه نگاه آخرش...

 

دوست داشتن را از ماهی یاد بگیر که هر وقت از آب می گیرنش می میره

          

ماهي ...

+ نوشته شده توسط amir210108 در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:43 |

خدایا

 

آنان که همه چیز دارند

 

به سخره می گیرند

 

آنان را

 

که هیچ چیز ندارند

 

مگر تو را!

 

 

هر کودکی

 

با این پیام

 

به دنیا می آید

 

که خدا

 

هنوز از انسان نومید نیست.

 

 

خدا به انسان می گوید :

 

«شفایت می دهم

 

از این رو که آسیبت می رسانم

 

دوستت دارم

 

از این رو مکافاتت می کنم»

 

 

آنان که فانوسشان را

 

بر پشت می برند؛

 

سایه هاشان پیش پایشان می افتد!

 

ماه

 

روشنی اش را

 

در سراسر آسمان می پراکند

 

و لکه هایش را برای خود نگه می دارد!

 

کاریز خوش دارد خیال کند

 

که رودها

 

تنها برای این هستند

 

که به او آب رسانند!

 

 

خدا

 

نه برای خورشید

 

و نه برای زمین

 

بلکه برای گل هایی که برایمان می فرستد،

 

چشم به راه پاسخ است.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط amir210108 در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 11:14 |

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود                  

یکی مثل من و یکی مثل تو بود

 اومد که فریاد بزنه اما دیگه نایی نداشت   

 خواست بمونه پیشش ولی  تو قلب اون جایی نداشت

آی دختره آی بی وفا آی تو که تنهام می ذاری

تو قاب عکست جای من عکس کی را می خوای بذاری؟

برو برو که مثل تو زیاده  تو دنیا واسم  

برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم

امشب به چشمک ستارگان که از اعماق آسمان نثارم می کنند می نگرم
اما هیچ اثری از عشق در چشمک نورانی آنان نمی یابم
امشب دلم گرفته است و حتی درخشش ماه هم نمی تواند مرهمی برای قلب شکسته ام باشد
امشب سیاهی آسمان با سیاهی چشمانم یکی شده است و قطرات باران که نرم نرمک بر بام گونه هایم می بارند مرگ عشق را یاد آور می شوند
امشب بوسه ستارگان بر لبان معشوق دردی از عشق نمی کاهد نمی دانم چرا امشب هوا بوی مرگ می دهد نمی دانم چرا امشب نسیم عشق را بر گونه هایم حس نمی کنم
امشب از عشق خالیست و من هنوز نمناکی گونه هایم را احساس می کنم
واین بار گریه آسمان هم با من همراه شده است و صدای باریدن آن بر گونه های زمین به صراحت به گوش می رسد
من و باران و شب و آسمان یکی شده ایم و همگی به حال عشق و سوگند های شکسته شده عاشقان به قداست عشق می گرییم و امشب
صدای گریه من و آسمان در طبیعت طنین انداز شده است و سکوتی که مرگ عشق حاکم کرده است می شکند
 

پروانه كوچك به معشوقش قول داده بود كه پاك ترين عطرها را برايش به ارمغان بياورد.  صبح زود باز سيلي از نسيم به سمت دره اي دلفريب پرواز كرده ، دره از رقص گلهاي رنگارنگ موج مي زد مثل ميدان ورزشي ازدختران در شبهاي جشن ، پروانه كوچك،‌زمزمه كنان پيش ميرفت و دلش از شوق تاپ تاپ مي كرد. وقتي به دره نزديكتر شد ،‌ديد همه گلها كاغذي هستند. پروانه كوچك از غصه روي سنگي نشست و زد زيرگريه، موقعيكه بادستمال اشك خود را پاك مي كرد چشمش به بلبل كوچولوئي افتاد كه داشت گلها را بو مي كرد . پروانه كوچك درحاليكه بغض گلويش را گرفته بود داد زد آهاي بلبله، اين گلها كه طبيعي نيستند. براي چه داري آنها را بومي كني؟ بلبل كوچولو روي زمين نشست و جوابي نداد . براي اينكه كوكش تمام شده بود .

+ نوشته شده توسط amir210108 در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 10:22 |
   

 

سلام خدا من اومدم       تنهای تنها اومدم     سلام خدا عاشقتم       محتاج اون کمکتم

اره خداکارم گیره      گیره محبت دل    اره خدا باز تک سفرم    یه عابره بی همسفرم

عاشق شدم به رنگ ماه  به یه ادم بی پناه  به یه فرشته ی خدا  به یه کبوتر شکسته بال

اره خدا پناهش دادم  از وجودم بهش دادم اره خدا بزرگ شدش  یه فرشته قشنگ شدش

ولی خدا رسمش نبود بی وفایی حقم نبود اره خدا تنهام گذاشت  قفس واسم یادگار گذاشت

ولی خدا باز اومدم ازت بخوامفرشتمو تنها نذار توبازی سخت روزگار اونو نامید نذار

ب

خیلی سخته که یه گل سرخ         

               بخونه از بی وفایی

خیلی سخته واسه عشقش

                بگه از رسم جدایی

                                         خیلی سخته که یه بلبل 

                                                     نخونه واست همیشه

                                         خیلی سخته که تو شادی

                                                        غم تو بغل بگیری

خیلی سخته بی وفایی

                    بشه واست یه عادت

خیلی سخته پای عاشقی نمونی

                     ولی از عشقش بخونی

                                                 خیلی سخته تو شبای بارونی

                                                                     تو خو نه تنها بمونی      

                                                  خیلی سخته که تو بارون

                                                                 چتر باشه همیشه دستت

خیلی سخته تو خیالت

              بمونی تنها همیشه

خیلی سخته که بهارو

             ببینی از پشت شیشه

                                       خیلی سخته شعر تنهایی نخونی

                                           ولی تا اخر تنها بمونی

 

+ نوشته شده توسط amir210108 در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت 10:7 |
وقتشه صدات نلرزه


  پاک کنی چشاتُو از اشک


  بکشی این غصّه هارو


  بگیری زندگی از سر ؛


  تو که از مرگ شقایق


  یه دنیا خاطره داری


  چرا از مرگِ این غنچه


  این قَدَر گلایه داری ؟


  تو که تو دفتر قلبت


  یه روز از عشق می نوشتی


  واسه ی زنده و مرده


  از گل سرخ می نوشتی


  چرا امروز توی حرفات


  حدیثی از عشق نداری ؟؛


  وقتشه رها شی از اشک


   از غمات شادی بسازی


  به جای این همه گریه


  رو لبات خنده بپاشی ؛

 
  وقتشه تو گلدون عشق


گل شمعدونی بکاری


   تا اگه یه روزی پژمرد


  سر به صحراها نذاری.....

 
 

     براي دوست خود يك دفعه تمام محبت خود را ظاهر مكن زيرا هر وقت اندك تغييري مشاهده

كرد تو را دشمن مي دارد. سقراط

کبوترپرسیدم : زندگی چیست؟ پرهایش را تکان داد و جواب نداد ازدریا پرسیدم:زندگی چیست؟

خروشید و جوابم را نداد ازآفتاب پرسیدم:زندگی چیست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان

پرسیدم:زندگی چیست؟ گفت: زندگی خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است

اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند.

پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
   

+ نوشته شده توسط amir210108 در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 9:1 |
لازم نیست

مرا دوست داشته باشی

من تو را

به اندازه‌ی هر دومان

دوست دارم ...

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

 

زیر سیگاری با اینکه می دونه اتیش سیگار دلش رو می سوزونه بازم اونو تو دلش جا می ده...................زیر سیگاریتم به مولا

 

رییس پلیس تهران:به حول قوه الهی و با تلاش ماموران نیروی انتظامی تهران بزرگ ۲ نفر از عوامل اصلی این پرونده را دستگیر و تحویل مقامات قضایی داده شد ولی هنوز متهم ردیف اول علی ملقب به قشو متواری شده است .اخرین گزارشات حاکی است که رد پای این شخص را تا حوالی زادگاه خود یعنی قزوین تعقیب کرده اند.


زن مبدل خانم ابراهیمی به تمامی کارهای خود اعتراف کرده است و فردا در شعبه ۲ دادگاه قضایی تهران محاکمه خواهد شد.

رییس پلیس تهران:خانوم سکینه.م متولد ۶۱.۳.۱۳ تهران میباشد وی که ۲سالی است که از خانه ی پدری خود متواری شده است به خاطره پول و البته با فریب نقش اول این داستان (علی معروف به قشو) تن به این کار نا جوانمردانه داده است و البته از این عمل خود اظهار ندامت میکند و همه ی ماجرا را اعتراف کرده است

 

 

ازدواج تنها جبهه ايست که شبها با دشمنت در يه سنگر ميخوابي

 

هميشه اين‌گونه بوده است: کسي را که خيلي دوست داري زود از دست مي‌دهي، پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي، پيش از آنکه همه‌ي لبخندهايت را به او نشان بدهي، مثل پروانه‌هاي زيبا، بال مي‌گيرد و دور مي‌شود. فکر مي‌کردي مي‌تواني تا آخرين روز که زمين به دور خود مي‌چرخد و خورشيد از پشت کوه‌ها سرک مي‌کشد در کنارش باشي

 

 

ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي كه هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچكس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري

 

 

 

اگر کسی دیوونت بود

عاشقش باش

اگر عاشقت بود

دوسش داشته باش

اگر دوستت داشت

بهش علاقه نشون بده

اگر بهت علاقه نشون داد

فقط یک لبخند بزن

این طوری همیشه یه پله ازش عقب باشی وقتی خسته شد و یه پله موند تازه میشین مثل هم

 

 

عشق یعنی بزرگ کردن یک چیز به اندازه دنیا و کوچک کردن دنیا به اندازه یک چیز

 

 

یک رنگ تر از تخم مرغ ندیدم انهم شکست و دورنگی اش پیدا شد

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده توسط amir210108 در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 10:29 |
بزرگترین آرزوم اینه که کوچکترین آرزوت باشم.
 
 
االو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
 
 
سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد
 
 
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
 
 
زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته است / تا در آن دوست نباشد, همه درها بسته است
 
 
 ان کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت
 
 
سخت ترين ديدار.... ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي يه قلب زخمي برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کني هنوزم دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس .... تمام روزهايي که تنها بودي سلام نانازي اگر اشكهايت براي من جاري نمي شود پس محبوبم
 
 
من بی پناهم تو بی گناهی - دل به تو دادم ، چه اشتباهی از تو کشیدم شکل کبوتر - نقاشی ام رو بگذار و بگذر تو این نبودی ، من بد کشیدم - آخه دلت رو هرگز ندیدم تو بی گناهی ، من بی پناهم - ایمن بمانی از اشک و آهم
 
 
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
 
 
دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است
 
  
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است
 
 
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست
 
  
واست يه دسته گل فرستادم با هزار مصيبت در ميان اون همه گل تونستم يه گل مصنوعي بزارم و در آخر برات بگم تا خشک شدن آخرين گل دوست دارم
 
 
تا حالا كفشاتو نگاه كردي ؟؟ 2تا عاشق.2 همراه كه بي هم مي ميرن.با هم خاكي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن, كاش آدما هم 1كم از كفشاشون ياد بگيرن
 
 
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
 
 
چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره تا فریاد نزنی کسی به سویت باز نمیگرده تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه
 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

 چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

 دلم تنگ شده براي همه آنچه از دست داده ام چشمانم گريانند براي هر آنچه نداشته ام دستانم پروانه اي را مي خواهند كه هرگز پريدن را از ياد نبرد و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكي كه در كوچه هاي كودكي از ميان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت تا همبازي فرشته ها شود .

 عشق ما را مي کشد تا دوباره حياتمان بخشد

 مرد بزرگ وقار دارد اما متکبر نیست و مرد کوچک تکبر دارد ولی وقار ندارد

 شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش

 من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم . چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه . ولي تو دلمو

دختري به دنيا آمد به او شير سگ بدهيد شايد رسم وفا را بياموزد

 


هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن

 زندگي جدولي هست که جايزه ي پر کردن خانه هاي آن مرگ است.

 انساني كه واقعا بزرگ است حاكم بر واقعياتي است كه خود پديد آورده است

 نفرین به تو که نفرینم نکردی.....

 چه ساده در میان گریستن خویش زنده میشویم

و چه ساده در میان گریستن دیگران میمیریم

و در فاصله دو سادگی

چه معمایی میسازیم به نامه زندگی

 

 دستانم تشنه دستانه توست

شانه هایم تکیه گاه خسته گی هایت

با تو میمیرم

با تو میمانم

بی آنکه دقایق فردا را داشته باشم

چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت میدارم

 

 من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم

 
+ نوشته شده توسط amir210108 در چهارشنبه سوم آبان 1385 و ساعت 9:50 |
مي خواهم شرحي از حال و هواي اكثر انسانهاي امروزي بگويم كه صدها آه بر دل به جاي مي گذارد …

نفسها در سينه حبس است

آدمها با هم ديگر در جنگند

اعتمادي به كسي نيست

عشق و هم نفسي در قلب بي هوسي نيست

قلب زندگي شكسته است

نفسها در سينه به حبس ابد نشسته است

از ته دل هيچ كي به هيچ كسي دل نمي بندد

از ته دل ديگر هيچ كس نمي خندد …

چرا بايد اين گونه بود ، تا چه زمان مي توان سكوت نمود .

به چه بهايي ، به مردن جسم و قلب سالم يا سرگردان نمودن ارواح .

شمايي كه در انديشه خود شكست خورده ي دنيا مي باشيد ، دست در دست حق متعال قرار داده و با زمزمه هاي اتشين دردها را شناور نماييد .

تنها داروي شفا بخش بشر يك رنگي و پاك دلي است .

هيچ دلي دردمند نخواهد ماند ، فقط با اين شرط كه زنده دل باشي و روح خود را آزار و شكنجه ندهيد .

و محبت را از هيچ بنده اي دريغ و بيهوده ندانيد .

 

+ نوشته شده توسط amir210108 در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت 10:20 |

     مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
                            غم با من زاده شده منو رها نمیکنه

                                                       منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه

                            شب که از راه میرسه                                                    
غربتم باهاش میاد
                          توی کوچه های شهر
                                             باز صدای پاش میاد


من غمای کهنه مو بر میدارم
                   که توی میخونه ها جا بذارم
                                     می بینم یکی میاد از میخونه
                                                              زیر لب مستونه آواز میخونه


      مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
                           غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
                                                     منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه

      گرمی مستی میاد توی رگهای تنم
                              می بینم دلم میخواد با یکی رف بزنم
                                                 کی میاد به حرفای من گوش بده 


      آخه من غریبه هستم با همه
                                   یکی آشنا میاد به چشم من
                                                           ولی از بخت بدم اونم غمه

         ولی از بخت بدم اونم غمه
                        مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه

                                              غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
                                                              منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه

      خسته از هر چی که بود
                  خسته از هر چی که هست

                       راه میافتم که برم 
                             مثل هر شب مست مست
                                               باز دلم مثل همیشه خالیه
                                                             باز دلم گریه تنهایی میخواد
      بر میگردم تا ببینم کسی نیست
                    می بینم غم داره دنبالم میاد
                                می بینم غم داره دنبالم میاد

+ نوشته شده توسط amir210108 در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 23:6 |
 
می گذشتم شبی از كوچه تنهايي خويش
نا اميد از همه كس ، غرق در فكرت ، شيدايي و رسوايي خويش
كوچه نوری بجز از تابش مهتاب نداشت
و در آن نيمه  شب ، لحظه هم در گذر ثانيه ها تاب نداشت
عشق از دفتر پر حادثه اش ، كلماتی به من ِ غم زده انشا می كرد
و دل بی تابم ، در حضور من و آن خلوت شب
بيم  از آن عشق پر از افسون را ، خوب حاشا می كرد
***
ناگهان باز شد از كوچه دل پنجره ای
و گلی سرخ غريبانه به پايين افتاد
گر چه بر چهره حيرت زده ام مي خنديد
ليك رخساره اش از درد گواهی ميداد
درد ِسختی ناگاه ، سينه ام  را بفشُرد
دلم از آن گل سرخ ، زودتر می پژمرد
تاخت بر ذهن پر از دغدغه و آشوبم
يك سؤال كوتاه ، كه پی ِ پاسخ آن به هر دری ميكوبم
كه چرا انسانها ؟ ؟
غافل از راز درون گل سرخ
بهر ِ يك لحظه هوسرانی خويش
همچو جلاد گل از شاخه جدا می سازند
و پس از لذت كوتاه خود از پنجره ای
گل پرپر شده در كوچه رها می سازند
***
چهره گل از درد ، سخت در هم شده بود
زير احساس گناهی سنگين ، كمرم خَم شده بود
نا خداگاه به كف بگرفتم ، آن گل سرخ تماشايي را
گرچه با ديده خود می ديدم  ، خطر ِ تـُهمت و رسوايي را
در ته ِ تُنگ ِ دلم جا دادم ، ساقه آن گل پرپر شده را
آب دادم با اشك ، ريشه های تهی از قطره باور شده را
 
غنچه های گل سرخ
در درون دل من وا شده بود
و سراپای وجودم از شوق ،
زندگی بخش و مسيحا شده بود
بوی ِعطر ِ گل سرخ ، در مشام ِ همه رهگذران مي پيچيد
چشمهای گل سرخ ، غافل از وسوسه نا اهلان ، با همه مي خنديد
شاخ و برگش چو نسيم ، هر طرف پر ميزد
و ز ديوار دلم ، به همه سر ميزد
دلم از غيرت و غم خون شده بود
زين  همه بی مهری ، باز مجنون شده بود
خواستم بار دگر تا به كف آرم او را
باز گردانمش آن حجب ِ خوش و نيكو را
ناگهان رفت در اعماق وجودم خارش
خشمگين گشتم و ياد آمد باز ،
آن شب و كوچه و آن پنجره و ديوارش
بعد يك لحظه تفكر گفتم :
شايد اين گل آن شب
دل ِ پر مهر ِ كسی همچو مرا آزردست
كو در آن نيمه شب از پنجره ای
آن گل سرخ به من بـِسپردست !!
شراره خانم گل 
+ نوشته شده توسط amir210108 در شنبه یکم مهر 1385 و ساعت 15:48 |
يكي بود يكي نبود اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم يكي داشت يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم يكي خواست يكي نخواست اون كه خواست تو بودي اون كه نخواست از تو جدا بشه من بودم يكي رفت يكي نرفت اون كه رفت تو بودي اون كه بجز تو دنبال هيچكي نرفت من بودم.

 

از خدا خواستم ...
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد
خدا گفت: نه
رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکش.
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد

خدا گفت: نه
شکيبايي زاده رنج و سختي است.
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد


خدا گفت: نه
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري

از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد


خدا گفت: نه
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد


خدا گفت: نه
بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي


من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم
و باز گفت: نه
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند

و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم

 

::عشق قلب خود را در آتش کوره دل سوزانده و خاکستر آن را تحت عنوان سلام تقديم ميدارم.
می خواهم هديه ای برايت بفرستم.
گل گفت مرا بفرست که از همه زيباترم.
باد گفت مرا بفرست تا گيسوانش را نوازش دهم.
ابر گفت مرا بفرست تا با اشکهايم زيبائيهايش را دو چندان کنم.
در همين لحظه قلبم به صدا در آمد و گفت: مرا بفرست که جاودانه دوستش دارم.
و من هم اکنون قلب خود را از سينه در آورده ودر پاکت عشق تقديم می دارم. ::

سحر خانم عزیز دوست خوبم

+ نوشته شده توسط amir210108 در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 16:7 |
نیمه شعبان تولد منجی عالم بشریت بر همه مسلمانان و دوستان گرامی مبارک باد.

عیدی ما یادتون نره

وقتی بیای بهارمیشه دوباره 

 

    تو آسمون پر میشه از ستاره

 

   وقتی بیای دنیا چراغون میشه

 

   دشت و دمن شکوفه بارون میشه

 

    وقتی بیای دنیا چقدر قشنگه

 

    تو باغچه مون گل های رنگارنگه

 

     وقتی بیای بچه ای گریون نمی شه

 

    واسه یه نون پدر تو زندون نمی شه

 

       وقتی بیای شاه و گدا نداریم

 

     ما دیگه هیچ وقت غم نان نداریم

 

      وقتی بیای ظلم و ستم نمی مونه

 

      دود می کنیم اسفند دونه دونه

 

    وقتی بیای شرمنده میشه خورشید

 

       تو اسمون جایی نداره خورشید

 

     وقتی بیای دنیا به خود می باله

 

     هدیه به تو گل های سرخ لاله

 

       وقتی بیای مهدی خوب زهرا

 

       آهو می شم در بدرت تو صحرا

 

 

+ نوشته شده توسط amir210108 در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 10:51 |
روزهای تنهايی

تا حالا شده به یه فرشته ی نجات بر بخوری ؟

تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی

که از نبودنش بترسی .

اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقع که دلت می خواد ثانیه

به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی .

اون موقع که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه .

اون موقع که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره ..

اون موقع که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که

به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری .

اون موقع که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن .

اون موقع که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات .

به همین سادگی ...

سحر خانم گل

+ نوشته شده توسط amir210108 در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 10:59 |
دوستای گلم سلام

امروز یک خبر می خوام بدم که بد جوری خوشحالم کرد گفتم شما ها هم بدونید

حاجیتون تو تیم ملی امید فوتسال انتخاب شده  

گفتم شما ها هم در جریان باشید بیاید در خوشحالی من شریک بشوید

آموخته ام که...
آموخته ام که رفاقت و دوستی واقعی به رشد خود ادامه می دهد.





آموخته ام که افراد زیادی هستند که تو را دوست دارند، اما نمی دانند احساسشان را چگونه نشان دهند.





آموخته ام که نمی توانی کسی را وادار کنی که به تو عشق بورزد


تنها کاری که می توانی انجام دهی این است که کسی باشی که مورد عشق دیگران واقع شود.





آموخته ام که بلوغ و پختگی به تجربیات و درس هایی که آموخته ای بستگی دارد، نه به تعداد جشن تولدی که برگزار کرده ای .





آموخته ام که فقط کافی نیست که اطرافیان تو را ببخشند، گاهی اوقات هم باید یاد بگیری که خودت را ببخشی .





آموخته ام که شرایط زندگی ما ممکن است بر آنچه که هستیم تاثیر گذاشته باشد، اما برای آنچه که می خواهیم بشویم خودمان مسئول هستیم.





آموخته ام فقط به این دلیل که دو نفر با یکدیگر اختلاف دارند، به این معنا نیست که آنها یکدیگر را دوست ندارند و فقط به این دلیل که با یکدیگر اختلاف ندارند به این معنا نیست که یکدیگر را دوست دارند.





آموخته ام آنچه که در زندگی ات داری مهم نیست ، بلکه آنجه که در


زندگی ات اهمیت دارد ، مهم است.





آموخته ام که ما مجبور نیستیم دوستان خود را تغییر دهیم اگر درک کنیم که آن ها خودشان تغییر می کنند.





آموخته ام که سال ها طول می کشد که اساس یک اعتماد ساخته شود ،ولی برای ویران کردن آن اعتماد، فقط چند ثانیه کافی است.





آموخته ام که تو نباید برای کشف یک راز، خیلی مشتاق باشی . این امر برای همیشه می تواند زندگی ات را تغییر دهد .





آموخته ام که زندگی تو می تواند در ظرف چند ساعت با کمک افرادی


که هرگز تو را نمی شناسند، تغییر کند.





آموخته ام که دو انسان می توانند به یک چیز مشابه نگاه کنند و


چیزی کاملا متفاوت را مشاهده کنند.





آموخته ام که سال ها طول می کشد تا اساس یک اعتماد ساخته شود ولی برای ویران کردن آن اعتماد، فقط چند ثانیه باقی است.



--------------------------------------------------------------------------------

سحر خانم گل

 دوستت دارم ...

+ نوشته شده توسط amir210108 در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 10:11 |

باید بریم از این دیار از این دیار نفرتی

 

                           زود تر بریم جا میمونیم تواین شبای نکبتی

 

باید بریم این ادما عشق و اصلا نمی شناسن

 

               قلبارو با سنگ می شکنن مهرواصلا یاد ندارن

 

                                     می خوام بگم اگه نری تو هم مثل اینا میشی

 

                                     نا مهربون و دل شکن توهم یار اینا میشی

 

اگه میخوای اینجا باشی باید محبتت بره

 

               عشقو صفای صداقتت با سایه ها یه رنگ بشه

 

                                     اگه بخوای اینجا باشی اون ادما میکشنت

 

                                      گلارو پرپر میکنن تو قلبتم خار میکارن                

 

  اگه بری حداقل میتونی عاشق بمونی

 

                  هرچی گل رفاقته به مردمت هدیه کنی

 

                                   من که میرم من نمی خوام پاروی قلبا بذارم

 

                                    میخوام اسمونی باشم دوست ستاره ها بشم

 

 

 

+ نوشته شده توسط amir210108 در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 20:43 |

از وقتی رفتی نمی دونی چی شده این دل خستم

 

منتظر مونده تو کوچه واسه برگشتن همدم

 

از وقتی رفتی نمی دونی چی شده چشمای خستم

 

اشک میریزه توی سینه واسه داشتن یه مرحم

 

از وقتی رفتی همه میگن اون دیگه دوست نداره

 

رفته و خدا پشت و پناهش اون ازت یادی نداره

 

همه می گن توی عشقا یکی باید جا بمونه

 

توی اوج ارزوها یکی باید با غم بمونه

 

می بخشی دلم کوچیکه ظریفه مثل یه شیشه

 

می بخشی چشام کوچیکه واسه جای اون قدمهات

 

می بخشی اگه یه خارم توی دستای لطیفت

 

بخدا واست میمیرم این بوده حرفم همیشه

 

اگه من یه روز نبودم بدون از عشق تو مردم

 

اگه دیدی تک نشستم بدون واسه تو جا گذاشتم

 

+ نوشته شده توسط amir210108 در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 23:10 |

آب هم شرمنده عباس است

به خدا دنیا رو نمی خوام بی ابوالفضل(ع)

جنت و علا رو نمی خوام بی ابوالفضل(ع)

کسی همتاشو ندیده  نه دیده نه شنیده

چون خدا تنها تو عالم یه ابوالفضل(ع)آفریده

عباسم و فرزنده شیر خدا

دستم به راه حق چو گشته جدا

زین ره ندارم غم که راه خداست

به راه حق جانم همیشه فداست

با افتخار سردار حسین شدم من

سقای کاروان او شدم من

یا رب مکن خجل مرا در این ره

دستان و چشمانم فدای این شه

بهترین ناب تراین جسم جهان الماس است

هر کجا عطر ولا هست سخن از یاس است

یاس و الماس نوشتند به دیباچه عشق

به خدا پاکتر و خوبتر از هر دوی ما عباس است

اى شير دلبر كربلا عباس

 

                        سقاى شهيد  نينوا   عباس 

 

جانبازی تو زبانزد عالم

 

                         اى اسوه ایثار و وفا عباس  

 

دشمن ز شجاعت تو مى لرزيد 

 

                       آرامش اهل خيمه ها عباس 

 

در راه حسين جان فدا كردى 

 

                           اى جان جهان تو را فدا عباس 

 

لب تشنه ز نوش آب بگذشتی

 

                          ای چشمه جوشان صفا  عباس 

 

در راه وفاداری و پیمان شد

 

                       دستان تو از بدن جدا عباس 

 

فرياد ز لحظه اى كه دشمن زد 

 

                                با تیر به مشک و دست و پا عباس 

 

از اسب زمین فتاده ای درخون

 

                            با سينه تير خورده يا عباس  

 

از شدت اين مصيبت جانسوز

 

                           عالم شده در غم و عزا عباس 

 

 از درك مقام تو خرد عاجز

 

                                  ای برتر از عقل و فكر ما عباس  

 

 

میلاد سردارعشق سقای کربلا علمدارحسین بر تمامی عاشقان ایران مبارک

 

میلاد با سعادت امام زین العابدین (ََع) بر تمام شما عزیزان مبارک باد 


+ نوشته شده توسط amir210108 در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 21:57 |

دریا را جلوه ارامش خطاب کردم      خروشید

 

زمین را بخشنده گماشتم                  ترک خورد

 

اسمان را مهربان گفتم                     بارید

 

ستاره را دخشان جلوه دادم            خاموش شد

 

رنگین کمان را زیبا دانستم            سیاه شد

 

وتورا همیشه تنها کسم دانستم و بی تو زیستن را نابودی خودم

 

وتنها تو نگاهم کردی و گذشتی

 

در ظلمت تاریکی چنان اه کشیدم

 

اسمان باریدوبرایم عزا کرد

 

دردشت شقایق چنان اشک ریختم

 

که گلها همه از وسعت عشق سجده نهادند

 

               میلاد خجسته ی امام حسین بر همگی مبارک

 

+ نوشته شده توسط amir210108 در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 1:1 |

LANGUAGE="JavaScript"> var timerID = null; var timerRunning = false; function stopclock () { if(timerRunning) clearTimeout(timerID); timerRunning = false; } function showtime () { var now = new Date(); var hours = now.getHours(); var minutes = now.getMinutes(); var seconds = now.getSeconds() var timeValue = "" + ((hours >12) ? hours -12 :hours) timeValue += ((minutes < 10) ? ":0" : ":") + minutes timeValue += ((seconds < 10) ? ":0" : ":") + seconds timeValue += (hours >= 12) ? " P.M." : " A.M." document.clock.face.value = timeValue; // you could replace the above with this // and have a clock on the status bar: // window.status = timeValue; timerID = setTimeout("showtime()",1000); timerRunning = true; } function startclock () { // Make sure the clock is stopped stopclock(); showtime(); }
// Select fade-effect below: // Set 1 if the background may fade from dark to medium // Set 2 if the background may fade from light to medium // Set 3 if the background may fade from very dark to very light light // Set 4 if the background may fade from light to very light // Set 5 if the background may fade from dark to very dark var fade_effect=3 // What type of gradient should be applied Internet Explorer 5x or higher? // Set "none" or "horizontal" or "vertical" var gradient_effect="horizontal" // Speed higher=slower var speed=60 /////////////////////////////////////////////////////////////////////////// // CONFIGURATION ENDS HERE /////////////////////////////////////////////////////////////////////////// var browserinfos=navigator.userAgent var ie4=document.all&&!document.getElementById var ie5=document.all&&document.getElementById&&!browserinfos.match(/Opera/) var ns4=document.layers var ns6=document.getElementById&&!document.all var opera=browserinfos.match(/Opera/) var browserok=ie4||ie5||ns4||ns6||opera if (fade_effect==1) { var darkmax=1 var lightmax=127 } if (fade_effect==2) { var darkmax=127 var lightmax=254 } if (fade_effect==3) { var darkmax=1 var lightmax=254 } if (fade_effect==4) { var darkmax=190 var lightmax=254 } if (fade_effect==5) { var darkmax=1 var lightmax=80 } var hexc = new Array('0','1','2','3','4','5','6','7','8','9','A','B','C','D','E','F') var newred var newgreen var newblue var oldred var oldgreen var oldblue var redcol_1 var redcol_2 var greencol_1 var greencol_2 var bluecol_1 var bluecol_2 var oldcolor var newcolor var firsttime=true var stepred=1 var stepgreen=1 var stepblue=1 function setrandomcolor() { var range=(lightmax-darkmax) if (firsttime) { newred=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax newgreen=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax newblue=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax firsttime=false } oldred=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax oldgreen=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax oldblue=Math.ceil(range*Math.random())+darkmax stepred=newred-oldred if (oldred>newred) {stepred=1} else if (oldrednewgreen) {stepgreen=1} else if (oldgreennewblue) {stepblue=1} else if (oldblue